درد دل

دوباره به بن بست رسیدم و...راهی جز درد دل کردن با شما نماند!
آیا هنوز آن هنگامه فرا نرسیده است؟
هنوز این دنیا لایق حضور و ظهور نشده است؟
پس کی مولا؟
دلم گرفته از این همه ظلم!
این همه غربت!
 
آقا جان!
ببین که جهانی حضورت را فریاد می زند!
توهم قدرت و اقتدار یزیدیان زمان را نمی‌نگری؟
سکوت کوفیان دوران را در غرب و شرق عالم نظاره نمی کنی؟
 
 
آقاجان! 


 این روزها عجیب بوی غربت می‌آید

.
گویی زمان جاهلیت دوباره برگشته است با رنگ و لعابی مدرن!
با همان اهانت‌ها...همان...
 
این روزها  واژه‌هایی مظلوم واقع شده‌اند و می‌دانم که آنها نیز شاکی‌اند و دست التماس به سویتان دراز کرده‌اند تا گرد غربت از چهره‌شان بزدایید!:


حق!...حقوق بشر!...امنیت!...آزادی!...!...اسلام!...انسان!
 
آقا جان!


این روزها همه متحیرند و سرگردان! هر کس تفسیری از اسلام و حق و حقیقت دارد!
این روزها من‌ها جای خدا را عجیب گرفته‌اند.
این روزها مرز حقیقت و دروغ را به سختی می‌توان تمییز داد.
این روزها گرگها در لباس خود نمانده‌اند و میش‌ها در لباس خود.
این روزها گرگ ها لباس میش می‌پوشند
این روزها عناوین و ظواهر، سرپوش حقایق و باطن امور شده‌اند.
این روزها مسلمانی تعاریف گوناگون یافته است.
این روزها قرآن را تکه پاره کرده ایم و فراخور علاقه خود قسمتهایی را جدا کرده‌ایم و قسمت هایی را برای دیگران گذارده‌ایم.
این روزها ...
همه چیز هست جز آنچه باید باشد!
این روزها همه ذهن‌ها رفته رفته به بن بست می رسد!
و همه امیدها می‌شود یک امید...


و ای منجی بشریت! در این وحدت همه تو را می خواهند! از خدای عالمیان!
هر کس به زبانی و شیوه‌ای!

 
آقاجان!


ما رسم دعوت کردن نمی‌دانیم!


ما فراموشکاریم! ما اهل غفلتیم! ما محتاجیم!...ما گرفتاریم و خودمان هم نمی‌دانیم که گرفتاریم!
می‌دانم که خدای رحمان شما را نگاه داشته است تا روزی که خود می‌داند و الحق که او بهترین و عالمترین عالمانست...هر چه هست از ماست! عمل کم، صبرکم، عجله زیاد!....
می‌دانیم که اگر بجای این همه دعای فرج زبانی یک بار با دلمان و اعمالمان شما را صدا زده بودیم...
 
می‌دانم آقا! که من و امثال من هم کاری نکرده‌ایم. وای بر ما که بر غربت‌ها افزوده‌ایم!


حتی بر غربت شما!
 
 آمده‌ام بگویم!


تو را به خدا هرچه زودتر بیا!


اگر من ...مانعی برای آمدنت هستم...که خدا کند چنین نباشد!...
اگر امیدی به اهل شدنم هست! به عتایت و لطفت خودت کمک کن تا بشوم آنچه باید بشوم!


و اگر نیست!..............

خدایا! نکند مانعی باشم برای ظهورش، نه زمینه سازی برای حضورش؟
خود هر چی می‌دانی با من بکن!
گرچه من از غضبت به رحمتت پناه می برم و امید دارم که اهلم کنی...اما...


فقط او بیاید!


هرچه زودتر بیاید!
 
 ***
این بقیة الله التی لاتخلو من العترة الهادیة


این المعدّ لقطع دابر الظّلمة


این المنتظر لاقامة الامت و العوج


!!!یا حق

#
/ 6 نظر / 17 بازدید
م

22254 تماس بگیر

بیخیال

سلام طاها گفتم بيام ببينم چي نوشتي فقط او بيايد هر چه زودتر بيايد؟؟؟/ حالا من يه چيزي بگم:آقا جونم اگه اميد به آدم شدن من داري بيخودي خودتو خسته نكن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من خودم مي دونم آدم بشو نيستم پس بيخيال من يكي شووووووووووووووووووووووووو اينو هم مي دونم هيچ وقت آدم نمي شم و هيچ وقت ازم راضي نمي شي امروز دلم گرفته بود گفتم بيام اينجا تو رو خدا مي بيني الان گفتم آدم نمي شماا بعد بگو چرا؟؟چرا بايد هر وقت دل تنگ شدم بيام اينجا چرا نبايد هميشه بيام؟؟؟؟؟؟؟؟بازم بييخال!!

ترنم

زمان در گذر است و ما ناظر و منتظر که شاید از پستوی پیچ در پیچ زمان، قاصدی خبر از عطر حضور گل نرگس آرد…و در آن دم زمان می ایستد…شاید آن لحظه همین نزدیک است… دلها را بتکانیم از گرد و غبار.شاید این عید کسی خانه دل را در زد.در گشاییم و ببینیم که یک قاصدک است...

غم هجران

غم هجران

قال النبي(ص): لجبريل! عظني فقال! يا محمد عش ماشئت فانك ميت، واحبب ماشئت فانك مفارقه، و اعمل ما شئت فانك ملاقيه. پيامبر(ص) به جبرئيل : مرا موعظه كن. جبرئيل : اي محمد! هرگونه مي خواهي زندگي كن كه سرانجام خواهي مرد، و هرچه خواهي دوست داشته باش كه سرانجام از آن جدا خواهي شد، و هر كاري خواهي بكن كه سرانجام (نتيجه آن را) خواهي ديد. خصال، ج2، ص7

محمد مدبر

با عرض سلام امید است هر یک از ما بتوانیم با اعمال و رفتار و کردارمان به گونه زندگی کنیم تا بتوانیم زمینه ظهور آقا امام زمانمان را فراهم نمائیم. انشاا... بتوانیم در این راه موفق باشیم.انشاا...